اميد وارم كه دوست هاي گلم سالم و شاد به روزمره گي هاشون ادامه بدن
دوستتون دارم و هميشه به يادتون هستم
ثبت شده در سه شنبه 6 مرداد1388زمان1:49
|
آمدنت بهاری دگر است
خورشید مهربون به کلبه تنهایی من خوش اومدی
ثبت شده در سه شنبه 25 فروردین1388زمان23:20
|
یقین دارم که می آیی
تو می آیی
یقین دارم كه می آیی
زمانی كه مرا در بستر سردی میان خاك بگذارند
تو می آیی یقین دارم كه می آیی پشیمان هم...
دو دستت التماس آمیز می آید به سوی من ولی پر می شود از هیچ دستی، دست گرمت را نمی گیرد
صدایت در گلو بشكسته و آلوده با گریه به فریادی مرا بانام میخواند و می گویی: كه اینك من سرم بشكن دلم را زیر پا له كن ولی برگرد همه فریاد خشمت را بجرم بی وفایی ها دورنگی ها جدایی ها به روی صورتم بشكن مرو ای مهربان بی من كه من دور از تو تنهایم!
ولی چشمان پر مهری دگر بر چهره ی مهتاب مانند نمی ماند لبانی گرم با شوری جنون انگیز نامت را نمی خواند دگر آن سینه ی پر مهر، آن سد سكندر نیست كه سر بر روی آن بگذاری و درد درون گویی تو می آیی
زمانیكه نگاه گرم من دیگر بروی تو نمی افتد هراسان هر كجا هر گوشه ای برق نگاهت را نمی پاید، مبادا بر نگاه دیگری افتد دوچشم من تو را دیگر نمی خواند محالست اینكه بتوانی بر آن چشمان خوابیده دوباره رنگ عشق و آرزو ریزی نگاهت را بگرمی بر نگاه من بیاویزی به لب هایم كلام شوق بنشانی محالست اینكه بتوانی دوباره قلب آرام مرا، قلبی كه افتادست از كوبش بلرزانی، برنجانی
محالست اینكه بتوانی مرا دیگر بگریانی
تومی آیی یقین دارم که می آیی
ولی افسوس
آن پیكر كه چون نیلوفری افتاده بر خاكست دگر با شوق روی شانه هایت سر نمی آرد به دیوار بلند پیكر گرمت نمی پیچد جدا از تكیه گاهش در پناه خاك می ماند و در آغوش گور می پوسد
و
گیسوی سیاهش حلقه حلقه بر سپیدی های آن زیبا لباس آخرینش، نرم میلغزد جدا از دستهای گرم و زیبا و نجیب تو دگر آن دست ها هرگز بر آن گیسو نمی لغزد، پریشانش نمی سازد دلی آنجا نمی بازد
تو می آیی یقین دارم که می آیی
تو با عشق و محبت باز می آیی
ولی افسوس
آن گرما بجانم در نمیگیرد به جسم سرد و خاموشم دگر هستی نمی بخشد
یقین دارم كه می آیی
بیا ای آنكه نبض هستی ام در دستهایت بود دل دیوانه ام افتاده لرزان زیر پایت بود
بیا ای آنكه رگ های تنم با خون گرم خود تماما معبری بودند تا نقش تورا همچون گل سرخی به گلدان دل پاكیزه ی گرمم برویانند
یقین دارم كه می آیی
بیا تا آخرین دم هم قدم های تو بالای سرم باشد نگاهت غرق در اشك پشیمانی به روی پیكرم باشد دلت را جا گذاری شاید آنجا، تا كه سنگ بسترم باشد.
هما میرافشار
ثبت شده در چهارشنبه 19 فروردین1388زمان12:56
|
و تو
و تو
تو که از من فرسنگ ها دوری، تو که دلم برایت بی تابی می کند، تو که تمام لحظه هایم را ربوده ای، تو که با یادت اشک هایم بی اختیار گونه هایم را لمس می کند، تو که برای من و من برای تو از هم گذشتیم، دیگر تاب دوری ندارم، بی تو لحظه لحظه این زندگی برایم پوچ و بی معناست، به تو می اندیشم و آرزویت را در دل دارم.
ثبت شده در جمعه 25 بهمن1387زمان0:12
|
خیلی سخته
چقدر سخته: تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید
و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه
و نفرت باشی حس کنی که هنوزم دوسش داری
چقدر سخته: دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته: توخیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی واما وقتی دیدیش هیچ چیزی جزسلام نتونی بگی
چقدر سخته: وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات رو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری
چقدر سخته: گل آرزوهات رو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت تو خودت آروم زیر لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک
چقدر سخته: یکی رو دوست داشته باشی؛ولی خودت رو لایقش ندونی تا بهش برسی
چقدر سخته: تولد یکی رو هیچ وقت فراموش نکنی، ولی گرفتن هدیه ای که
لایقش هست رو پیدا نکنی تا بهش بگی که همه آدم ها فراموش کار نیستند
چقدر سخته: که ناخواسته ازکسی که دوستش داری جدا شی و اون موقع خواسته باشی که بهش بفهمونی که همیشه روی خاطرات غبار نمیشینه
چقدر سخته: که خواسته باشی یکی دیگه فراموشت کنه، ولی خودت نتونسته باشی که از یادش ببری
چقدر سخته: که به کسی پیغامی بدی، و اونهم جواب تو رو نده، و تو هم
نتونسته باشی حرفی بزنی، چونکه اون در جوابت میگه که"مگه خودت اینجوری
نخواستی"
چقدر سخته: که اسمی رو که خیلی دوست داری، بشنوی، ولی خودت رو به نشنیدن بزنی
چقدر سخته: که تنها شماره تلفنی که تو ذهنت حک شده، داشته باشی، ولی نتونسته باشی که با اون شماره تماس بگیری
چقدر سخته: که کسی رو دوست داشته باشی، ولی نتونسته باشی بهش بگی
چقدر سخته: که تو اوج تنهائی بغض گلوت رو گرفته باشه، ولی نخواهی که کسی از این موضوع خبردار شه
چقدر سخته: که آینده ات رو در گرو رسیدن به کسی دونسته باشی، ولی نتونسته باشی بهش برسی
چقدر سخته: که آدمی رو حتی یه بار دل سیر ندیده باشی و فقط تو خواب
ببینی و بعد هم بهش بگی که عاشقش شدی و اون هم خواسته باشه که حرفهات رو
باور کنه.
ثبت شده در چهارشنبه 8 آبان1387زمان7:24
|
قرب
ساعتی در خود نگر تا
کیستی از کجاییی وز چه جایی چیستی
در جهان بهر چه عمری زیستی جمع هستی را بزن بر نیستی
از
حسابت تا خبر دارت کنم
گه
حدیث از شر کنی گاهی ز خیر گه سخن از کعبه گوئی گه ز دیر
گاه دل
بر ذکر بندی گه به سیر گر نپردازی زمن یکدم به غیر
واحد
اندر ملک قهارت کنم
آخر از
خود یکقدم برتر گذار این خـیالات هـبا از سـر گذار
کـام
دنـیا را به گـاو و خـر گـذار یک نماز از شوق چون
جعفر گذار
تا به
خلد عشق طیارت کنم
کـاهـلـی
تـا کـی دمـی در کـار شو وقت مستی نیست هین هشیار شو
خواب
مرگستت هلا بیدار شو کاروان رفـتـند دسـت و بار شو
تا به
همراهان خود یارت کنم
بار کش
زین منزل ای جان پدر کاین بیابان جمـله خوف است و خطر
مانی ار
تنها شـود خـونت هـدر دست غم زین بعد خواهی زد به سر
کار من
این بود کاخبارت کنم
با
وجود آنکه در جرم و گناه عمر خود در کار خود کردی تباه
گر به
کوی رحمتم آری پناه سازمـت خـوش مورد عفـو اله
پس به
جرم خلق غفارت کنم
قصه
کوته، بنده شو در کوی من تا به دل بینی چو موسی روی من
زنده
گردی چون مسیح از بوی من عـاشـقـانه گـر کنـی رو سـوی من
در
مقام قرب احضارت کنم
میرزا حسن اصفهانی (صفی علی شاه)
ثبت شده در شنبه 20 مهر1387زمان0:20
|
من میگم باید
باید عاشق شد و خواند
باید اندیشه کنان پنجره را بست و نشست
پشت دیوار کسی می گذرد می خواند
باید عاشق شد و رفت
چه بیابانهایی در پیش است
رهگذر خسته به شب می نگرد
می گوید : چه بیابانهایی باید رفت
باید از کوچه گریخت
پشت این پنجره ها مردانی می میرند
و زنانی دیگر
به حکایت ها دل می سپرند
پشت دیوار کسی دریاواری بیدار
به زنان می نگریست
چه زنانی که در آرامش رود
باد را می نوشند
و برای تو
برای تو و باد
آبهایی دیگر در گذرست
باید این ساعت اندیشه کنان می گویم
رفت و از ساعت دیواری پرسید و شنید
و شب و ساعت دیورای و ماه
به تو اندیشه کنان می گویند
باید عاشق شد و ماند
باید این پنجره را بست و نشست
پشت دیوار کسی می گذرد
می خواند
باید عاشق شد و رفت بادها در گذرند.
ثبت شده در شنبه 30 شهریور1387زمان22:18
|
اینم حرف آخر
در مسیر غم انگیز تکرار و تکرار
خسته تر از همیشه بال پریدنم نیست
بالهای اعتماد مرا شکسته اند
دوباره به جاده غربت و تنهایی رسیدم
و عبور دوباره از این مسیر، که خاک آن بوی ریا می دهد
ملولم ، خشمگینم ، دل شکسته ام
و ای کاش زندگی و مرگ را قدرت انتخابی بود
اشتباه نکن،
نه به خاطر تو، که به خاطر کودک درونم
که به خاطر، معصومیت هزار پاره شده ام
که تکه تکه هایش به تاراج رفته اند
من با این چشمها خداحافظی می کنم
و از من جز کالبدی بی روح و بی اعتماد باقی نخواهد ماند
ای کاش برای همیشه به خواب می رفتم
تا دیگر زمزمه ای عاشقانه در گوشم نپیچد
چه ساده بودی ای دل
زمانی که شعارهای آرمانگونه اش را
برای عشق و انسان دوستی می ستودی
و این رسم زندگی است
و همیشه اینگونه بوده است
و من، من تنها
من عریان
در توهم رویاهای طلائیت
پرکشیدم و سوختم
خسته ام از این چشم ها
خدایا به تو بازپس می دهم
و خسته ام از بازی های این دل و کودکی هایش
این اصل را فراموش نکن
که زندگی گردش بومرنگ است
و بازتاب تو بومرنگت را به تو بازپس می دهد
بوی باروت می آید
لحظه انفجار نزدیک است
و تمامی آن حرف های قشنگ
و تمامی آن لحظه های ناب
توهمی بیش نبوده است.
ثبت شده در شنبه 26 مرداد1387زمان0:35
|
درسخونی و این حرف ها
سلام و صد سلام
اومدم بگم من بدجوری دارم میخونم اگه دیگه نیومدم بدونید از دست رفتم
دعام کنید واسه همه چی هم درسم هم زندگیم
دوستتون دارم
بدرود
ثبت شده در شنبه 5 مرداد1387زمان15:41
|
گزارش
سلام یه سلام گرم گرم نه یه سلام خنک و گوارا به همه اونایی که بهم سر میزنن و به یادم هستن
این روز ها همه خوش می گذرانند . شما چه طور؟ و ما خیلی خوش می گذرانیم(الکی)
من این روزها میخوام بخونم اگه خدا بخواد و با دعای شما شاید قبول شدم اما خوب یه خورده تلاش لازمه که پس میخونم 23 مرداد امتحان دارم
راستی 12 مرداد هم تولدمه اینو گفتم که کادو فراموشتون نشه
فعلا تو هنگ شدیدم اما با پر رویی کامل دارم هر روز بیشتر از دیروز به خودم مسلط میشم و از این قضیه خیلی خوشحالم دیگه به حرف های بابای خونه اهمیت نمیدم و کاری رو انجام میدم که خودم فکر میکنم درسته الان خیلی آروم تر شدم اما نه به اون اندازه که باید باشم و دارم تلاش میکنم که بهتر و بهتر بشم
واسم خیلی دعا کنید پس من میرم تا این نی نی ها خوابن یه خورده بخونم بازم دعا یادتون نره اوه راستی کادو مهم تره اونم یادتون نره
تا یه وقت دیگه بدرود
ثبت شده در دوشنبه 31 تیر1387زمان9:55
|
به سراغ من اگر مي آييد،
نرم و آهسته بياييد
مبادا که ترک بردارد چيني نازک تنهايي من